چرا فمینیست نیستم؟

ابتدا چند نکته را یادآوری می‌کنم که در ادامه مجبور نباشم مدام تکرار کنم.
الف- این‌که در ایران و بسیاری از نقاط دنیا حقوق زنان به واسطه زن بودن‌شان نادیده گرفته می‌شود، کاملا واضح است.
ب- همان‌طور که منتقدان حکومت فعلی ایران تاکید دارند از “جمهوری اسلامی” واقعا موجود باید سخن گفت و نه آن آرمان‌شهری که در ذهن انقلابیون سال 57 وجود داشت، می‌خواهم درباره “فمینیسم” واقعا موجود حرف بزنم.
ج- فمینیست‌هایی که عقده مرد بودن دارند یا آنها که خشونت را چاشنی هر بحث و عملی می‌کنند را نادیده می‌گیرم.
د- فمینیسم یک ایده‌ئولوژی است مانند سایر ایدئولوژی‌های دنیا. اگر فمینیسم را در صف ایده‌ئولوژه‌ها نمی‌بینیم یا پذیرش این نکته برایمان اندکی سخت است، شاید به این دلیل باشد که فمینیست‌ها تاکنون قدرت سیاسی نداشته‌اند و حکومتی تاسیس نکرده‌اند.
و اما چرا فمینیست نیستم؟
1- این همه تاکید بر زن بودن را درک نمی‌کنم. به نظرم مرد یا زن بودن هیچ ویژگی خاصی محسوب نمی‌شود. چرا باید مدام بر جنیست‌مان تاکید کنیم؟
2- برجسته کردن عده خاصی از زنان به عنوان کارآفرین، مخترع، مبتکر، قدرتمند و… در حقیقت به آن معنا است که پیشاپیش پذیرفته‌ایم زنان نقص‌های خاصی نسبت به مردان دارند و با وجود چنین نقص‌هایی یکی از آن‌ها توانسته است دستاوردهای بزرگی در زندگی داشته باشد و در حقیقت مانند مردها شود. این خود کاملا ضد زن است. چنین بحثی مانند اخباری است که گاهی منتشر می‌شود که فلان آدم با وجود معلولیت جسمی توانسته است فلان فاصله را در دریا شنا کند.
3- فمینیسم- واقعا موجود- در نهایت به ضدیت با مردها ختم می‌شود. چه دلیلی دارد این‌طور جامعه را دو قطبی کنیم؟ یعنی حالا که عده‌ای ضد زن هستند، حتما باید عده‌ای هم ضد مرد باشند؟ آیا اگر عده‌ای از افراد جامعه وبا داشتند، حتما باید عده‌ای دیگر، حصبه داشته باشند؟ آیا نمی‌شود انسان‌های سالم تربیت کرد؟
4- تا چند دهه پیش، مغالطه‌ای در عالم سیاست وجود داشت که به عمد از سوی چپ‌ها تبلیغ می‌شد. بر اساس نظر چپ‌ها، هر نوع عدالت‌خواهی مساوی بود با سوسیالیزم و هرکس می‌گفت سوسیالیست نیست، محکوم می‌شد به انواع و اقسام صفت‌های ناپسند سیاسی- اجتماعی. چنین مغالطه‌ای هنوز هم از سوی لیبرال‌ها در جریان است و هرکس بگوید من لیبرال نیستم، محکوم می‌شود به فاشیست بودن. اما آیا واقعا چنین است؟ انتهای حکومت سوسیالیستی را در شوروی و کشورهای اروپای شرقی همه دیدند. دستاوردهای لیبرالیسم را هم می‌بینیم. آیا نمی‌توان به عدالت معقد بود و سوسیالیست نبود؟ اشتباه بودن چنین مغالطه‌ای در دنیای سیاست اکنون برای همه آشکار شده است.
فمینیسم هم یک ایده‌ئولوژی است. ایده‌ئولوژی‌ها تنها قسمتی از یک اندیشه را می‌گیرند و بقیه‌اش را رها می‌کنند. می‌توان طرفدار تساوی حقوق همه انسان‌ها بود؛ اما لزوما فمینیست نبود.
5- ایدئولوژی‌ها برای ادامه حیات، لزوما نیاز به دشمن دارند. این نیاز مبرم، اگر از سوی عده‌ای در دنیا واقعی تامین شد که مشکلی نیست؛ اما اگر زمانی رسید که دشمن بیرونی وجود نداشت، ایدئولوژی‌ها به سمت ساخت دشمن فرضی می‌روند و آنقدر این کار را ادامه می‌دهند که دچار توهم می‌شوند. برخی از سخنانی که این روزها از سوی فمینیست‌ها می‌شنویم را می‌توان مصداق همین دشمن‌سازی و توهم‌ها دانست.
***
به دلایلی که در بالا آمد:
من به عدالت اعتقاد دارم؛ اما سوسیالیت نیستم.
به آزادی اعتقاد دارم؛ اما لیبرال نیستم.
به تساوی حقوق همه انسان‌ها باور دارم، اما فمینیست، نیستم.

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off
بنشینم و صبر پیش گیرم

مثل پیرمردی که 28 مرداد و را دیده و دیگر نه حوصله سیاست را دارد و نه اعتمادی به سیاسیون، از سیاست خسته شده‌ام. این همه داستان این روزهای من است که شاید نیازی هم به بسط دادن ندارد. بسط دادنش خطرناک می‌شود. کار به جاهای باریک می‌کشد. باید سکوت کرد. وقتی کار به اینجا می‌رسد، حرفی نمی‌تواند زد. هر حرفی بزنم، خودم را نقض کرده‌ام. همه چیزی که در این سال‌ها گفته‌ام دود می‌شود و به هوا می‌رود. آدمی که در همه سال‌ها تلاش کرده تند نرود و اگر نمی‌تواند نظر درستی بدهد، حرف مفت نزند؛ حالا چیزهایی می‌گوید که سکه زمانه نیست. شاید دو سال پیش مد روز بود؛ اما حالا که دولتی دیگر بر سر کار است، گوش برای شنیدن این حرف‌ها کم شده. اعتدال شده است مد روزگار و میانه‌روی حرف همه. حالا بماند که آنچه این روزها می‌بینی بیشتر میانداری است تا میانه‌روی. شاید هم میانداری لازمه این روزها ایران است؛ اما باب طبع من نیست. به هر روی، این روزها نمی‌توان به سادگی سخن گفت. همیشه تیغ سانسور مردم از حکومت تیزتر بوده. این چند خط را هم نوشتم که خودم یادم باشد این روزها گونه فکر می‌کرده‌ام تا فردا که این هم مد روز شد، فکر نکنم مدگرا شده‌ام. حرفم این است که این دولت هم دوای درد ما نبود. اگر بپرسید که پس به نظر تو دوای درد چیست، نظری دارم که نمی‌توان گفت؛ اما همین قدر بگویم که هنوز برای به کارگیری آن درمان زود است. در انتظار می‌مانم.

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off
سکوت

هرچه می‌نویسم، راضی‌ام نمی‌کند برای انتشار در اینجا. پس سکوت رادیویی را هم‌چنان برقرار می‌داریم.

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off
چه تضمینی وجود دارد؟

این روزها در میان مردم کوچه و بازار، میان همکاران و دوستان یک نوع نگرانی می‌بینم. آن‌ها منتظرند تا کابینه دولت معرفی شود تا ببینند حسن روحانی تا چه اندازه به وعده‌های خود عمل کرده است. در همین حال یک سئوال بزرگ نیز در ذهن آن‌ها وجود دارد که اگر روحانی به وعده‌های خود عمل نکرد چه باید کرد؟

در این زمینه مهم‌ترین نکته‌ای که باید در نظر داشت، ساختار پیچیده قدرت در ایران است. رئیس جمهور تنها یکی از بازیگران سیاسی در ایران است که متاسفانه گرچه مسئولیت‌های فراوان دارد؛ اما در پشت پرده عملا توانایی‌ها و اختیارات کمی به او داده می‌شود. پس نمی‌توان به سادگی گفت روحانی- یا هر فرد دیگری که رئیس جمهور می‌شود- به وعده‌های خود از سر آگاهی و با داشتن اختیارات کامل، عمل نکرده است.

اما اگر بتوان ثابت کرد که او با وجود داشتن اختیار کافی در یک بخش یا موضوع، باز هم به آنچه در مبارزات انتخاباتی گفته بی‌توجه مانده است، آنوقت چه باید کرد؟1

راه نظارت بر عملکرد رئیس دولت معمولا باز است. شاید ناظران نتوانند آنچه می‌بینند را بر زبان بیاورند- مانند 8 سال ریاست هاشمی و تا حدودی 8 سال احمدی‌نژاد- اما به هر صورت می‌توان دید او چه می‌کند و امروزه با وجود اینترنت، بستن زبان‌ها بسیار دشوار است. در همین حال راه اعتراض به تصمیم‌ها و عملکردها نیز تا حدودی وجود دارد؛ اما حتی اگر نتوان نسبت به آنچه می‌گذرد اعتراض کرد، اتفاقی نیافتاده است. انتخابات خرداد سال 96 به زودی از راه می‌رسد و رئیس دولت باز هم به رای مردم نیاز دارد. (درحالی که می‌دانیم او رای‌های سازمان‌دهی شده را در اختیار ندارد.)

زمانی که یک فرد در انتخاباتی آزاد و سالم به قدرت می‌رسد2، باید اجازه داد مدت قانونی خود را طی کند و نشان دهد به آنچه گفته پایبند است یا خیر. اگر بود که دور بعدی به او- یا حزبش- دوباره رای می‌دهند و اگر نبود، باید طعم شکست را بچشد. این همان کاری است اگر مردم و سیاستمداران مصر انجام می‌دادند، امروز کشورشان به وضعیت کنونی دچار نشده بود.3

روحانی- یا هر فرد دیگری- باید بداند چنانچه در مدت 4 ساله خود به آنچه قول‌هایش وفادار نباشد، دور آینده‌ای برای او وجود ندارد. این مهم‌ترین تضمین در نظام‌های دمکراتیک است و اگر ما می‌خواهیم دمکراتیک شویم، باید همین راه را برویم.

پی‌نوشت

1- این تنها یک نظر است و من از هم‌اکنون قضاوت نمی‌کنم که او قصد ندارد به وعده‌هایش عمل کند.

2- انتخابات اخیر ایران با معیارهای بین المللی آزاد نبود. حتی شاید بتوان ثابت کرد چندان سالم هم نبوده است؛ اما به هر صورت به نظر می‌رسد اکثریت مردم ایران نتیجه آن را قبول دارند.

3- در این بین نمی‌توان به عملکرد بد و نگران‌کننده مرسی و اخوان المسلمین اشاره نکرد؛ اما به نظر من مخالفان هم در به وجود آمدن وضعیت کنونی بی‌تقصر نیستند.

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off
آیا ما از “بهار عربی”* عقب‌تر هستیم؟

حدود دو سال پیش (کمی بیشتر از دو سال) وقتی دولت‌های مصر و تونس سقوط کردند و دیکتاتورهای ناکارآمد این کشورها مجبور به ترک قدرت شدند، عده‌ای از جوانانی که در سال 88 نتوانسته بودند به هیچ کدام از خواسته‌های خود در جریان اعتراضات پس از انتخابات دست یابند، با دیده حسرت به اتفاقات این دو کشور می‌نگریستند. به شوخی و جدی این‌طرف و آن‌طرف شنیده می‌شد که آن‌ها توانستند ما نتوانستیم. حتی کار به تحقیر خود رسیده بود که ما حتی توان تغییر یک مجری تلویزیون را هم نداریم و…

این سخنان معمولا از جانب کسانی ابراز می‌شد که آشنایی بسیار کمی با کشورهای شمال آفریقا دارند و وضعیت سیاسی در این کشورها را حتی از دور نیز نظاره نمی‌کنند. وگرنه هر ناظر کم‌اطلاعی هم به سادگی می‌توانست دریابد که بیشتر کشورهای خاورمیانه از نظر سیاسی یک فاز از ایران عقب‌تر هستند. در بیشتر این کشورها آنچه به عنوان “بهار عربی” معروف شد، اولین قیام مردمی از این نوع بود که واقعا نمی‌توان نام انقلاب بر آن نهاد. باز در بیشتر این کشورها برای اولین بار فردی غیر نظامی به عنوان رئیس جمهور انتخاب یا منصوب شده است.

برای دقت بیشتر دوری از کلی‌گویی پیشنهاد می‌کنم نگاهی به تاریخچه سیاسی این کشورها داشته باشید.

تونس: تونس که “بهار عربی” از آنجا آغاز شد، در ۱۹۵۶ از فرانسه استقلال پیدا کرد و حبیب بورقیبه اولین رئیس جمهور و حاکم مطلقه این کشور بود که به‌دنبال یک دوره اعتراضات محدود و خیابانی مردم پس از ۳۱ سال استبداد و حکومت با مشت آهنین، در سال ۱۹۸۷ به دست زین‌العابدین بن علی- افسر عالی‌رتبه پلیس- سرنگون شد. بن علی نیز پس از ۲۳ سال دیکتاتوری و خودکامگی و اختناق در شرایطی مشابه، در نیمه ژانویه ۲۰۱۱ سرنگون شد و به عربستان سعودی گریخت.

لیبی: لیبی به صورت «پادشاهی لیبی» در سال ۱۹۵۱ به استقلال رسید و از سال ۱۹۶۹ تا سال ۲۰۱۱ توسط معمر قذافی که با انجام یک کودتای نظامی بر سر کار آمد، رهبری شد. با بروز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱ و پیروزی نسبی مخالفین قذافی، بخش اعظمی از لیبی در حال حاضر در کنترل شورای ملی انتقالی اداره می‌شود.

سوریه: (گمان نمی‌کنم کسی به وضعیت امروز این کشور حسرت ببرد.) سوریه پس از جنگ جهانی اول مستعمره فرانسه بود. استقلال و سپس تأسیس جمهوری سوریه در شانزدهم سپتامبر ۱۹۴۱ اعلام و شیخ تاج الدین حسنی رئیس جمهور شد. با این وجود استقلال سوریه تا سال ۱۹۴۴ عملا محقق نشد. در سال ۱۹۷۰ ارتشبد حافظ اسد با کودتایی قدرت را به دست گرفت و به ریاست جمهوری انتخاب شد. در این کشور بر اساس قانون رئیس جمهور باید حتما از اعضای حزب بعث باشد و پس از مرگ حافظ اسد، قدرت به پسرش بشار واگذار شد.

مصر: برای مطالعه وضعیت مصر به پست قبلی مراجعه کنید.

مشاهده می‌کنید که در هیچ‌کدام از این کشورها تا پیش از “بهار عربی” انقلابی رخ نداده و اگر تغییری در حکومت انجام شده از طریق کودتا بوده است. در حقیقت کشورهای عربی شمال آفریقا و خاورمیانه در جایی هستند که 35 سال پیش مردم ایران بودند. (بدون آنکه بخواهم این‌همانی بین این رخدادها ایجاد کنم، تنها از نظر شکلی به موضوع نگاه می‌کنم.) ایران پس از یک انقلاب فراگیر، اکنون به مرحله جدیدی رسیده و به سادگی اسیر حرکات پرهیزنه و کم‌ثمر لحظه‌ای نمی‌شود. این تجربه آسان و کم‌هزینه به دست نیامده که امروز آن را تحقیر می‌کنیم و آشوب‌ها و کشتارهای دیگر کشورها را به رخ‌اش می‌کشیم.

* من معتقد نیستم آنچه در کشورهای عربی شمال آفریقا و خاورمیانه رخ داد یا در حال رخ دادن است، “بهار عربی” یا انقلاب بوده است. برای آشنایی بیشتر با این نظر پیشنهاد می‌کنم این گفت‌وگو را بخوانید.

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off
رویای دمکراسی در مصر

قصد ندارم وقایع اخیر مصر را تحلیل کنم که این روزها تحلیل‌گران بسیاری این کار را انجام می‌دهند؛ اما به عنوان یک ناظر بیرونی می‌توانم وضعیت دمکراسی در این کشور عربی، آفریقایی و اسلامی را بررسی کنم.
***
دمکراسی تنها راه و مدلی برای بالا رفتن از نبردبان قدرت نیست. راه پایین آمدن از آن نیز هست. به عبارت دیگر اگر کسی از راه دمکراتیک به بام قدرت برسد؛ اما با استفاده از راه دیگری آن بالا بماند و یا مجبور به پایین آمدن شود، دمکراسی برقرار نشده است.
تاریخ مصر نشان می‌دهد این کشور تا پیش از ژوئن 1953 یا مستعمره بوده و یا به شیوه پادشاهی اداره شده است. در این سال، جنبش افسران آزاد در کودتایی ملک فاروق را سرنگون کرد و دوران جمهوری آغاز شد. هرچند این جمهوری نه با خواست عموم مردم و عمل مستقیم آنها که با دخالت ارتش به دست آمده بود. تاکیدم بر عدم دخالت عموم مردم به این خاطر است که روزها و سال‌های بعد نشان می‌دهند مردم مصر آشنایی- وشاید علاقه- چندانی به دمکراسی و جمهوری ندارند.
محمد نجیب که لقب اولین رئیس جمهور مصر را یدک می‌کشد، خود در کودتایی آرام، قدرت را به جمال عبدالناصر واگذار کرد و به حصر خانگی رفت.
عبدالناصر نیز که مقام خود را با استفاده از لوله تانک به دست آورده بود، تا هنگامی که در دفتر کارش سکته کرد، رئیس جمهور ماند. او گرچه محبوب بود و آتوریته فراوانی در دنیای عرب داشت؛ اما همچنان رئیس جمهور منتخب مردم مصر شمرده نمی‌شد. پس از او محمد انور سادات به قدرت رسید و حدود 11 سال رئیس جمهور ماند تا این‌که توسط خالد اسلامبولی ترور شد. سادات، معاون اول عبدالناصر بود و به موجب قانون اساسی پس از مرگ رئیس جمهور، تا مدتی سرپرست ریاست جمهوری ماند و سپس در انتخاباتی غیر رقابتی، رئیس جمهور شد. او با تغییر قانون اساسی مصر، ریاست جمهوری در این کشور را مادام‌العمر کرد.
پس از ترور سادات، حسنی مبارک در انتخاباتی تک‌نفره به قدرت رسید و تا 2011 که از قدرت کناره‌گیری کرد، در سه انتخابات تک نفره دیگر، پیروز!! شد. سرانجام مبارک را بسیاری از مردم جهان به خاطر دارند. او در قیامی که به بهار عربی شهره شد، قدرت را واگذار کرد. پس از او، محمدحسین طنطاوی که فرمانده ارتش مصر بود، قدرت را در دست گرفت تا 14 ژوئن 2012.
تا این‌جای کار، همه روسای جمهور مصر از درجه‌داران ارتش بوده‌اند و به نوعی می‌توان گفت از 1953 تا 2012 ارتش بی‌واسطه قدرت را در دست داشته است. همچنین هیچ رئیس جمهوری در یک انتخابات آزاد و رقابتی به قدرت نرسیده است.
۱۴ ژوئن 2012 محمد مرسی به عنوان اولین رئیس جمهور غیر نظامی مصر در انتخاباتی آزاد و رقابتی به قدرت رسید و می‌توان گفت برای اولین بار در تاریخ چند هزار ساله مصر، رای مردم تاثیرگذار بود؛ اما این پایان اتفاقات مصر نبود.
این روزها می‌بینید و می‌شنوید که در مصر چه می‌گذرد. ارتش بر دوش نارضایتی مردم سوار شده و کودتا کرده و مصر ناآرام است. بدون آنکه بخواهیم به چرایی این اتفاقات بپردازیم، باید گفت اولین رئیس جمهور غیر نظامی مصر که در انتخاباتی دمکراتیک به قدرت رسیده بود، تنها یک سال بر مسند قدرت ماند و به شیوه‌ای غیر دمکراتیک، خلع شد.
باز می‌گردم به ابتدای این نوشته و موضوع چگونگی آمدن و رفتن آدم‌ها در قدرت. گرچه حالا مصر حداقل یک رئیس جمهور غیر نظامی در تاریخ خود دارد که با رای مردم بر سر کار آمده؛ اما همچنان هیچ رئیس جمهوری در این کشور با پایان دوره زمام‌داری‌اش از قدرت کنار نرفته است. مصر هنوز تا دستیابی به دمکراسی فاصله بسیار دارد.
***
در جدول زیر سیر آمد و رفت رؤسای جمهور مصر را می‌بینید.

نام رئیس جمهور

دوره ریاست

شغل پیشین

سرنوشت

محمد نجیب

18 ژوئن 1953 تا 14 نوامبر 1954

افسر ارتش

با کودتا برکنار شد

جمال عبدالناصر

14 نوامبر 1954 تا 28 سپتامبر 1970

افسر ارتش

در دفتر کارش سکته کرد و مُرد

محمد انور سادات

28 سپتامبر 1970 تا 6 اکتبر 1981

افسر ارتش

توسط سروان خالد احمد شوقی الاسلامبولی ترور شد

صوفی ابوطالب

6 اکتبر 1981 تا 14 اکتبر 1981 (رئیس جمهور موقت)

رئیس مجلس

پس از برگزاری انتخابات، به سمت قبلی بازگشت

حسنی مبارک

14 اکتبر 1981 تا 11 فوریه 2011

افسر ارتش

به دنبال قیام مردمی مجبور به استعفا شد

محمدحسین طنطاوی

11 فوریه 2011 تا 14 ژوئن 2012 (رئیس‌جمهور موقت)

فرمانده ارتش

پس از برگزاری انتخابات، به سمت قبلی بازگشت

محمد مرسی

14 ژوئن 2012 تا 30 ژوئن 2013

استاد دانشگاه

به دنبال اعتراضات مردمی و کودتای ارتش، برکنار شد

عدلی منصور

30 ژوئن 2013

(رئیس‌جمهور موقت)

رئیس دادگاه قانون اساسی

نامعلوم

مرتبط:

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off
بازیگری مثبت زمان

در این نوشته گفته بودم که موضوع گذر زمان و سود آن برای دمکراسی‌خواهان در ایران را بسط خواهم داد. همین ابتدا بگویم که از نظر علوم سیاسی و علوم اجتماعی چیزی به عنوان “جنبش دمکراسی‌خواهی” هم‌اکنون در ایران وجود ندارد و من نیز به عمد از این واژه استفاده نکرده و از عنوان “دمکراسی‌خواهان” استفاده می‌کنم. اما اصل موضوع…
اگز کسی از بالا به تحولات جامعه ایران بنگرد، به خوبی خواهد دید که تغییر نسل‌ها معمولا تغییرات شگرفی در سیاست و فرهنگ ایران پدید آورده‌اند. به عنوان مثال اگر به معدل سنی انقلابیون سال 57 (از هر گروه و حزبی) نگاه کنیم، به سادگی قابل مشاهده است که نیروی پیش‌ران و موتور محرک این انقلاب از جانب جوانان 20 تا 30 سال تامین شده است. هرچند رهبران تاثیرگذار در سنین بالاتری بودند؛ اما نیروی اصلی را کسان دیگری تامین می‌کردند. این نسل، هم‌اکنون به نسل اول مشهور است.
چنین موضوعی را می‌توان در مورد جنگ 8 ساله نیز مشاهده کرد. محسن رضایی فرمانده سپاه پاسدارن به هنگام پذیرش این مسئولیت کمتر از 30 سال داشت. از این نسل نیز به عنوان نسل دوم یا می‌شود.
اما نسل سومی‌ها که من نیز در این دسته قرار می‌گیرم، همان‌ها هستیم که در انتهای دهه 50 و ابتدای دهه 60 به دنیا آمدیم. به اقتضای سن‌مان نه انقلاب کردیم و نه به جنگ رفتیم. نسل ما با دوم خرداد خود را نشان داد. (اگر این یک فیلم بود، بهترین جا برای تمام کردنش همین جا بود؛ اما یادداشت نیاز به بسط دارد.)
همین نوع عرض اندام کردن است که می‌خواهم روی آن انگشت بگذارم. نسل سوم نه انقلاب کرد و نه جنگید. این نسل خود با صندوق‌های رای نشان داد. همان زمان که گفته می‌شد اگر هر دانشجو 5 رای برای خاتمی جمع کند، او رئیس جمهور می‌شود و چنین نیز شد. 16 سال پس ازآن رخداد، نسل سوم بعد از پشت سر گذاشتن اتفاقات عجیب و غریب که شاید در هر قرن یکبار رخ دهند، هنوز جوان محسوب می‌شود. این درحالی است که نسل‌های بعدی هم از راه رسیده‌اند و انتخابات اخیر را باید به حساب جوان‌ترها نوشت تا مایی که از به دوش کشیدن 16 سال خاطره خسته شده بودیم.
اما گره داستان اینجا است که نسل‌ها در ایران زود پشت سر هم می‌آیند و هنوز قبلی از دور خارج نشده، بعدی از راه می‌رسد. از انقلاب 57 تنها 35 سال گذشته و جوان 30 ساله امروز هنوز به مرز 70 سالگی هم نرسیده است. نسلی که به جنگ رفته در مرز 50 سالگی است و کیست که نداند برای کار سیاسی، تا از 45 سالگی به بعد سن بهره‌برداری است و تا پیش از آن سن یاد گرفتن. کنار گذاشتن نسل اول و دوم از مدیریت کشور، یعنی به هدر دادن تجربه‌ای که در طول این 35 سال با صرف هزینه بسیار (بیشتر از نرم‌های معمول جهانی) به دست آمده است. کنار گذاشتن نسل اول و دوم نه ممکن است و نه مطلوب. اما مشکل کار اینجاست که این دو نسل متاسفانه در اندیشه خود کم‌ترین اهمیت و اولویت را برای آزادی و دمکراسی قائل هستند. (چرایی این موضوع، خود بحث جداگانه‌ای می‌طلبد)
به هر روی، دمکراسی‌خواهان ایران و نسل‌هایی که به آزادی اهمیت بیشتری می‌‌دهند، فعلا پشت سر نسل‌های قبل مانده‌اند و چاره‌ای هم غیر از صبر ندارند. نسل ما به نظر نمی‌رسد علاقه‌ای به انقلاب داشته باشد و نشان داده است که ترجیح می‌دهد آرام آرام حرکت کند. نسل‌های بعدی هم خوشبختانه نشان داده‌اند همین راه را می‌پسندند و از همین‌جا است که مدعی می‌شوم گذر زمان به نفع دمکراسی‌خواهان ایرانی است. اگر تا یک دهه دیگر ایران اسیر جنگ داخلی یا شورش‌های کور داخلی نشود، دمکراسی‌خواهی در ایران ظرفیت تبدیل شدن به یک جنبش را به دست می‌آورد. ما باید صبر کنیم تا بدنه اجرایی و مدیریتی کشور از نسل‌های سوم و پس از آن لبریز شود و آن‌وقت است که تغییرات خود خواهند آمد.

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off
یک پیشنهاد

من در انتخابات مجلس رای نداده‌ام و کل 290 نفر آقا و خانمی که در مجلس هستند را نماینده مردم نمی‌دانم؛ اما این باعث نمی‌شود به آنها یادآوری نکنم که تصمیمات و سخنان‌شان چه تاثیری در سرنوشت و زندگی مردم دارد.
پس از اعتراض علی مطهری به صدا و سیما بابت پخش تصویر تماشاگران فوتبال و والیبال در هفته‌های گذشته‌، ناگهان خبر رسید که صدا و سیما دو ست اول مسابقه والیبال ایران و کوبا را پخش نکرده است. طبیعتا این سازمان، علت پخش نشدن کامل مسابقه را مشکلات فنی خواند که به شخصه نمی‌توانم چندان آن را قبول کنم.
سال آینده مسابقات جام جهانی فوتبال در کشور برزیل انجام می‌شود. آیا صدا و سیما باز می‌خواهد هر روز دچار مشکلات فنی شود؟
در یکی دو سال اخیر فشار افکار عمومی و تلفن‌های پی در پی به نمایندگان مجلس، مانع از تصویب طرح‌ها و لوایحی شد که ناقض حقوق شهروندی بودند. (مانند تسهیل ازدواج دوم آقایان و جلوگیری از خروج دختران از کشور بدون اجازه ولی قانونی).
همراهی علی مطهری با برخی از خواسته‌های مردم و مخالفت او با برخی از عملکردهای دولت احمدی‌نژاد نباید مانع از آن شود که او بداند گاه چه عقاید متحجرانه‌ای دارد.

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off
چه می‌خواهم

حالا که انتخابات تمام شده و حسن روحانی به پیروزی رسیده، عده‌ای فراموش می‌کنند تا روز پیش از رای‌گیری دلایل‌شان(مان) برای رای دادن چه بود. آنها امروز مطالباتی را پیگیری می‌کنند که با توجه به ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران، شاید رهبر نیز از عهده انجام آنها بر نیاید. البته بیان مطالبات هیچ ایرادی ندارد؛ اما بهتر است اهداف خود از شرکت در انتخابات و رای دادن به روحانی را فراموش نکنیم.

اهداف من از رای دادن، به ترتیب زیر بودند:

1- بخشی از آنچه مد نظرم بود و به دست آمد را اینجا می‌توانید بخوانید. با این توضیح که گرچه با احتیاط نوشته‌ام تا چاپ شود و چند خطی هم از آن حذف شده؛ اما باز هم از تکرار کردن بهتر است. آنچه در آن یادداشت نمی‌شد نوشت را در ادامه می‌نویسم تا موضوع کامل شود.

2- خطر جنگ را بیخ گوش ایران حس می‌کردم (هنوز هم هست) و معتقدم کسانی هستند که علاقه فراوانی به درگرفتن جنگ دارند. فضای نظامی برای آنها بهترین فضا است تا سیاست‌ها خود را اعمال کنند.

2- بارها در این صفحه نوشته‌ام که حاکمیت از سال‌ها پیش به دنبال حذف طبقه متوسط (اقتصادی) یا حداقل ناتوان‌سازی آن بوده است. این هدف با قانون هدفمندسازی یارانه‌ها و تورم شدید پس از آن با قدرت بیشتر دنبال شد. ادامه این سیاست‌ها می‌تواند به نابودی طبقه متوسط بیانجامد. جدا از این‌که خود را در این طبقه معرفی کرده و علاقه ندارم به طبقه فرودست سوق داده شوم، معتقدم حجیم شدن طبقه فرودست خطرات جدی برای کشور به دنبال دارد.

3- ادامه سیاست‌های داخلی و خارجی موجود به جایی می‌رسد که شورش گرسنگان را گریزناپذیر می‌کند. چنین شورشی برخلاف تصور عده‌ای، به نفع دمکراسی نیست.

با توجه به دلایل بالا، باید بگویم روحانی را فردی دیدم که می‌تواند این روند را تا حدودی تغییر دهد. خطر جنگ و تحریم‌های گسترده را کمتر کند و طبقه متوسط را از این فشار نابود کننده خلاص سازد.

و اما موضوعی که نباید فراموش شود، دغدغه آزادی و دمکراسی است که برخی از افراد جامعه ایران دارند. به اعتقاد من تا زمانی که مشکلات اقتصادی به شکل کنونی گریبان جامعه را گرفته نمی‌توان از مردم انتظار داشت به آزادی فکر کنند. این مشکلات باید حل شوند و از سوی دیگر اعتقاد محکمی دارم که زمان به سود دمکراسی‌خواهان ایرانی است. (این موضوع را در نوشته‌ای دیگر بسط خواهم داد.) آمدن روحانی زمان را به نفع بخش از مردم که دغدغه آزادی دارند، کش می‌دهد و از افتادن کشور به دست تندروهای دو طرف جلوگیری می‌کند.

با این توضیحات، طبیعی است که امروز انتظار فرهنگی- اجتماعی مهمی از روحانی نداشته باشم. نه این‌که مطالبات خود را پیگیری نمی‌کنم؛ اما در صورتی که روحانی کابینه‌ای مانند کابینه دولت دوم هاشمی هم داشته باشد، سرخورده نخواهم شد. روحانی برای من زمان می‌خرد و فشارها را کم می‌کند. این‌ها دستاوردهای کمی برای یک رای نیستند.

چند خاطره انتخاباتی 2

- سال 84 پیش از انتخابات بعدازظهرها می‌رفتم روزنامه‌ای که برای هاشمی کار می‌کردند. سرویس سیاسی نبودم و برایم هم مهم نبود که روزنامه برای چه کسی کار می‌کند. مهم این بود که می‌خواستم ازدواج کنم و پول لازم داشتم. جماعت، داستان‌ها داشتند و تحلیل‌ها می‌کردند از اوضاع. هرکس هم ساز خودش را می‌زد. گروهی اساسا تحریمی بودند؛ اما برای هاشمی کار می‌کردند. گروهی دیگر با کروبی مشکل داشتند. گروهی دیگر معین را مسخره می‌کردند که با حکم حکومتی تایید صلاحیت شده و “راه یافته” است. تئوری‌شان این بود که قالیباف رقیب اصلی است. روزنامه آنقدر نماند که سرنوشتن انتخابات را ببیند. چند ماهی درآمد و بعد هم مدیرمسئول به مرتضوی قول داد همه را اخراج می‌کند تا روزنامه توقیف نشود. همه آمدیم بیرون؛ اما حداقل به من حقوق یک ماه آخر را ندادند!

- این را باید حتما بگویم که من پیش‌بینی‌هایم درباره نتیجه انتخابات معمولا غلط از آب در می‌آید. همان سال 84 بود و من فکر می‌کردم هاشمی برنده انتخابات خواهد بود. فکر نمی‌کردم هاشمی تا این حد منفور شده باشد و در عین حال اینقدر دستش بسته باشد برای جلوگیری از تخلفات انتخاباتی. اما همان زمان در نظرم بود که بهترین فرد برای ریاست جمهوری، احمدی‌نژاد است! بله بهترین فرد. راستش نه تا این حد؛ اما وضعیت امروز را می‌دیدم. مدیریت احمدی‌نژاد در شهرداری را دیده بودم و می‌دانستم چه گندی خواهد زد. چند ماه بعد، پیش‌بینی من اشتباه از آب درآمد؛ اما نظرم محقق شد.

- سال 76 بود. انتخابات ریاست جمهوری آنچنان شوری برپا کرده بود که کسی فکرش را هم نمی‌کرد. سیاسیون از سخنرانی رهبر در آخرین نمازجمعه پیش از ا نتخابات ترس داشتند. فکر می‌کردند ممکن است در آن سخنرانی به صورت علنی از ناطق نوری حمایت کند. از این موضوع به عنوان “پنالتی دقیقه 90″ یاد می‌شد. روزها خیلی سریع گذشتند و از پنالتی خبری نشد.

Category: دسته‌بندی نشده  Comments off