هر که او آگاه‌تر، رخ زردتر

آدم هر شغلی که داشته باشد، کم کم روی اخلاقش تاثیر می‌گذارد. مثلا احتمالا یک باغبان روحیه لطیف‌تری نسبت به یک قصاب دارد. یا یک کارمند، سخت‌تر دیدن خون را تحمل می‌کند تا یک پزشک. اما تا حالا کسی فکر کرده است که خبرنگاران و روزنامه‌نگاران بعد از چند سال چه خلق و خویی پیدا می‌کنند؟ کسی فکر کرده است دست و پنجه نرم کردن هر روزه با انبوهی از اخبار محلی، ملی و بین المللی، چه به روز این قشر می‌آورد؟
اصطلاحی داریم در خبر که می‌گوید: «بهترین خبر، بدترین خبر است.» این جمله یعنی هرچه اتفاق بدتری رخ دهد، خبری که از آن به دست می‌آید، ارزش بیشتری دارد. (این موضوع را باید از جنبه ارزش خبری دید و نه لزوما انسانی). از دیروز دارم فکر می‌کنم این جمله چه بلایی بر سر من یکی آورده است. به هر اتفاقی تنها از دید خبری نگاه می‌کنم و هرچه ارزش خبری آن بیشتر باشد، برایم مهم‌تر می‌شود. در حالی که در زندگی عادی لزوما ارزش‌های خبری، اهمیت یک موضوع را تعیین نمی‌کنند.
اتفاق دیگری که برای قشر ما افتاده این است که دوست داریم هر خبری که می‌شنویم را خیلی سریع به اطلاع همه برسانیم. در کار ما، نگه داشتن خبر یعنی حماقت. اما باز هم در زندگی عادی چنین نیست و در بسیاری از مواقع شما باید درباره خیلی از موضوعاتی که می‌دانید، حرفی نزنید. اینجا است که وقتی قرار می‌شود درباره یک موضوع شخصی حرف نزنم، احساس خفگی می‌کنم.
یادم می‌آید که یکی از دوستان تا وارد یک مهمانی دوستانه شد، اعلام کرد فلانی، فلان کار را کرده است و بعد گفت: «آخیش. داشتم می‌ترکیدم.» این موضوع را نباید اصلا با خاله‌زنکی یا سخن‌چینی اشتباه گرفت. این اخلاقی است که در ما به وجود می‌آید. ما باید خبر را منتشر کنیم. نمی‌توانیم آن را برای خودمان نگه داریم. می‌ترکیم.
این‌ها که گفتم را دوستان هم‌صنف من بهتر می‌فهمند تا دیگران. باید درد را کشیده باشی تا بدانی از چه حرف می‌زنم.
حالا همه این‌ها را گفتم که بگویم: «این روزها دارم می‌ترکم.»

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.