من می‌دانم یک نفر برود و دیگر نیاید یعنی چه

1- یک زمان‌هایی بر در و دیوار شهر ما نوشته بودند “جنگ، جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همین جنگ است” حالا آن “است” شده است “بود” و آن “همین” شده است “همان”. یک اتفاق مهم‌تر هم افتاده. دیگر “عزت و شرف ما” در گرو “جنگ” نیست؛ اما گویا “عزت و شرف” دیگران در گرو “جنگ” است.
2- یک زمان‌هایی بر در و دیوار شهر ما نوشته بودند “جنگ، جنگ تا پیروزی”. اتفاق این است که ما دیگر قرار نیست از راه “جنگ”، “پیروز” شویم؛ اما گویا “پیروزی” دیگران در گرو “جنگ” است.
3- یک زمان‌هایی بر در و دیوار شهر ما نوشته بودند “جنگ، جنگ تا رفع فتنه از جهان”. (شاید هم دفع) اتفاق این است که ما دیگر قرار نیست از راه “جنگ”، “فتنه”ها را “رفع یا دفع” کنیم؛ اما گویا “رفع یا دفع” برای دیگران در گرو “جنگ” است.
4- یک زمان‌هایی بر در و دیوار شهر ما خیلی شعارها نوشته بودند که ما آخر هم نفهمیدیم محقق شدند یا نه؛ اما…
5- اما این ما بودیم که در همان آن سال‌ها که شبانه روز بر در و دیوار شهرمان شعار می‌نوشتند، زیر بمب و موشک خوابیدیم. این ما بودیم که تکه پاره‌های عزیزان‌مان را طوری چیدیم که بشوند یک تابوت. این ما بودیم که این‌جا- در همین شهر ادبار گرفته- ماندیم. این ما بودیم که همه چیزمان را دادیم.
6- یک زمان‌هایی می‌گفتند “وقتی شیپور جنگ نواخته شود، مرد از نامرد شناخته می‌شود” اما حالا وقتی شیپور جنگ نواخته می‌شود، من بند دلم پاره می‌شود.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.
One Response
  1. sad گفت:

    عالی بودعالی