روزنامه‌ها آب می‌روند

هر روز که سر کار می‌روم (می‌آیم؟) روز میزم چهار روزنامه صبح نشسته‌اند. خودم گفته‌ام هر روز آن‌ها را بخرند تا در تحریریه بدانیم همکاران چه می‌کنند و چه موضوعاتی برایشان مهم و جالب توجه است.
یک روزنامه اقتصادی، یک روزنامه عامه‌پسند، یک روزنامه شهری و یک روزنامه سیاسی.
همه را ورق می‌زنم. گزارش‌ها را می‌بینم. اگر سرمقاله‌ای داشته باشند، می‌خوانم و خلاصه زمانی صرف می‌کنم تا مطلب دندان‌گیری بیابم. طبیعتا با توجه به شرایط موجود، انتظار شق القمر نمی‌توان داشت؛ اما گاهی گزارشی، گفت و گویی یا مقاله‌ای یافت می‌شود که ارزش خواندن داشته باشد. اما این ارزش‌دارها هر روز دارند کمتر و کمتر می‌شوند و روزنامه‌ها لاغرتر از قبل چاپ می‌شوند.
فلان روزنامه که در ابتدای انتشار سر و صدای زیادی راه انداخت و دستمزدهای آنچنانی برای خبرنگارانش تعریف کرد، حالا هر روز یک فرم و چند صفحه کم می‌کند و خبر می‌رسد نیروهایش تعدیل شده‌اند. یکی دیگر از روزنامه‌ها هر روز کلفت‌تر می‌شود، اما آگهی‌هایش را که جدا می‌کنی، چیزی نمی‌ماند جز خبرهای اینترنتی آن هم طبیعتا از سایت‌های بی‌خطر و البته چند صفحه تبلیغ برای کاندیدای ریاست جمهوری دور آینده.
یکی دیگر، آنقدر بی‌خاصیت است که خواندن ندارد و سرانجام، آخری را باید در یکی دو گزارش سر هم بندی شده و بی‌سر و ته، خلاصه کرد.
به عنوان کسی که از سال 75 تا امروز هر روز روزنامه‌ها را ورق زده و خوانده، هیچ وقت آن‌ها را تا این حد لاغر ندیده بودم. نمی‌دانم مردم به چه دلیل و علتی و بهانه‌ای باید در این وضعیت اقتصادی پول روزنامه بدهند.
قبول دارم که اوضاع اصلا مساعد نیست؛ خودم هم در همین شرایط دارم دست و پا می‌زنم؛ اما چقدر از این لاغر بودن تقصیر خود ما است؟ تا به حال کسی به این سئوال، جواب قانع کننده‌ای داده؟

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.