گریز از اسطوره “قیصر” یا چرا من “فوفول” هستم

در طول عمرم این جمله را زیاد شنیده‌ام که «تو چرا اینقدر “فوفول” هستی.» مراد از “فوفول” شاید همان “سوسول” باشد.
در لغت‌نامه دهخدا ذیل کلمه “سوسول” آمده است: «کسی که از کارهای سخت پرهیز می‌کند و راحت‌طلبی را پیشه خود کرده و نوع لباس پوشیدن و وضع ظاهر و طرز سخن گفتن او زنانه است. لغت محاوره‌ای است که بی‌قیدی و شکنندگی را می‌رساند.»
البته من به شنیدن این کلمه عادت کرده‌ام و از مفتخر شدن به چنین صفتی، ناراحت نمی‌شوم. من می‌دانم مقصود اطرافیان از به کار بردن این صفت درباره من چیست. آن‌ها می‌خواهد بگویند: «تو که در محله نظام آباد به دنیا آمده و رشد کرده‌ای، چرا کم‌ترین اثری از اخلاق مردم این محله در تو دیده نمی‌شود؟»1
در پشت این نگاه، ایده‌ای خوابیده است. ایده‌ای با این محور اصلی که «مرد باید بتواند حق خود را با زور بازویش بگیرد.» در این نگاه، اگر مردی احساس کرد در موضوعی حق دارد، باید آن را بدون توسل به پلیس، دستگاه قضا و دیگر مراجع قانونی، بازستاند. این نوع نگاه، را من به رفتار “قیصر”ی تعبیر می‌کنم.
فیلم قیصر ساخته مسعود کیمیایی، داستان مردی را روایت می‌کند (قیصر با بازی بهروز وثوقی) که خواهرش توسط مردی مورد تجاوز قرار می‌گیرد و برادرش توسط برادران همان مرد، کشته می‌شود. واکنش قیصر در برابر چنین ظلمی این است که خود دست به کار می‌شود و هر سه مرد را به قتل می‌رساند. اینجا
فیلم قیصر در سال 1348 ساخته شد و بسیار از سوی روشنفکران مورد تقدیر قرار گرفت. به نظر جامعه روشنفکری چپ‌زده آن روزگار، قیصر نماد قیام و ایستادگی در برابر ظلم بود. آنها رفتار قیصر را به این تعبیر کردند که وقتی سیستم، حق شما را نمی‌گیرد، خود باید به‌پا خیزید. کم کم کار به آنجا رسید که تقلید از “قیصر” باب شد و به عنوان مثال، خیلی‌ها موهای خود را مانند این شخصیت، کوتاه کردند.
با پیروزی انقلاب، برخی حتی پا را فراتر گذاشتند و این فیلم را یک پیش‌آگهی برای انقلاب دانستند. اما دیری نگذشت که رفتارهای قیصرگونه، دامان همان روشنفکران چپ‌زده را گرفت. شاید واژه “خودسر” که بعدها باب شد، تعبیر دیگری بود برای رفتارهای “قیصری”.
باگذشت بیش از 4 دهه از ساخت و نمایش “قیصر” هنوز هم او در میان مردم ایران طرفداران بسیار دارد و قشر وسیعی از جوانانی که پس از انقلاب به دنیا آمده‌اند نیز این فیلم را دیده‌اند. “قیصر” و رفتار ضد قانون او، کم کم به اسطوره‌ای در میان ما ایرانیان تبدیل شده است که فرار از آن بسیار دشوار می‌نماید. روشنفکران چپ هنوز هم در تنور اسطوره “قیصر” می‌دمند و آن را فربه می‌کنند. برای مثال می‌توانید به گفت‌وگوی عباس کاظمی با مراد فرهادپور، چاپ شده در شماره 4 مجله اندیشه پویا نگاه کنید.
اما اسطوره چیست؟ شاید بی‌راه نباشد اگر بگوییم برای این لغت هنوز یک معنای مورد قبول همه ارائه نشده است، اما بدون آن‌که بخواهم وارد جدال‌های کلامی و ریشه‌شناسی و زبان‌شناسی و اسطوره‌شناسی شوم، معنای اسطوره را از سایت ویکی‌پدیا کپی می‌کنم. «اسطوره نماد زندگی دوران پیش از دانش و صفت و نشان مشخص روزگاران باستان است.» اینجا
می‌بینید که اسطوره نماد زمانی است که جامعه، دانش کافی برای اداره امور خود نداشته است. شاید 40 سال پیش، جامعه ایران به آن بلوغ نرسیده بود که بتواند با اتکا به قانون و قاعده، مشکلات خود را حل کند و هر فرد باید برای حفظ امنیت خود و خانواده‌اش، دست به چاقو و قمه می‌برد و کمبود منطق و استدلال را با رگ گردن و صدای بلند، جبران می‌کرد؛ اما امروز زمان دیگری است. ما در قرن 21 زندگی می‌کنیم. دمیدن در تنور خشونت‌های فردی و نام هر رفتار خارج از عرف و قاعده را “غیرت” و “مبارزه با ظلم” و “ایستادن در برابر بی‌عدالتی” گذاشتن، نه تنها سودی به حال فرد ندارد که جامعه را دچار چنان هرج و مرجی می‌سازد که اداره آن از عهده هیچ‌کس ساخته نیست. جامعه برای پیشرفت نیاز به آرامش، امنیت، ثبات و تعقل دارد؛ نه رگ گردن‌های برآمده و صداهای بلند و بازوان کلفت.

پی‌نوشت:

1- گمان می‌کنم چون خودم برآمده از نظام آباد هستم، نامبردن از این محله ایرادی ندارد. هرچند معتقد نیستم نظام آباد محله‌ای سراسر لات‌پرور است. بزرگان با ادب زیادی از این منطقه برخاسته‌اند.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.