چرا شرمگین می‌شویم

به تازگی و پس از آنکه فیلم “آرگو” به دست ایرانی‌ها رسیده و توانسته‌اند یک کپی از آن را ببینند، دیده و شنیده‌ایم که برخی می‌گویند به هنگام دیدن این فیلم، احساس شرم و حقارت کرده‌اند. چرا برخی از ما به هنگام دیدن فیلم آرگو، احساس شرم و تحقیرشدن داریم؟

مردم بسیاری از کشورها، دلایل متعددی برای شرمیگن شدن دارند. مثلا آمریکایی‌ها می‌توانند از جنگ ویتنام، بمباران کامبوج، بمباران هسته‌ای ژاپن، زندان‌های ابوغریب و گوانتانامو، تلاش برای کودتا در بسیاری از کشورهای دنیا و… شرمگین باشند. آلمان‌ها می‌توانند همچنان از این‌که فردی مانند هیتلر را بر سر کار آورده‌اند، شرمگین باشند. یا ایتالیایی‌ها از استعمارگری در آفریقا و…

اما به نظر می‌رسد دیگران وقتی تصاویری از عملکرد گذشته کشورشان به نمایش در می‌آید، چندان شرمگین نمی‌شوند. یا حداقل به اندازه ما احساس حقارت نمی‌کنند. چرا؟

1- از ما بعید بود

ما ایرانی‌ها تحت تاثیر تبلیغات وسیع ناسیونالیست‌ها و پان‌ایرانیست‌ها باور کرده‌ایم که متمدن‌ترین مرد کره زمین هستیم و با این فرض ذهنی، هنوز نمی‌توانیم باور کنیم اعمالی مانند گروگان‌گیری دیپلمات‌های یک کشور دیگر، از ما سر زده باشد. در حقیقت حس فرد محترمی را داریم که خطایی زشت از او در جمع سر زده و حالا بسیار شرمگین است.

این در حالی است که ما واقعا متمدن‌ترین و باشعورترین مردم دنیا نیستیم. البته بی‌شعورترین هم نیستیم. ما یکی هستیم مانند بقیه. گاهی اشتباه می‌کنیم و گاهی تصمیمات درست می‌گیریم. گاه تحت تاثیر عواملی مانند خشم و هیجان و… قرار می‌گیریم و گاهی نیز در کمال تعقل عمل می‌کنیم.

2- فاصله تاریخی

شاید یکی از دلایلی که احساس شرم ما نسبت به دیگران بیشتر است، فاصله تاریخی ما با اتفاقاتی است که دوست‌شان نداریم. از جنگ جهانی دوم، بیش از 50 سال می‌گذرد. از کشتار ارامنه در ترکیه (عثمانی) نزدیک 100 سال.

این دلیل چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. زیرا از گروگان‌گیری نیز 33 سال گذشته و ثانیا بسیاری از رخ‌دادهای زشت و ناراحت‌کننده که دیگران را شبانه روز آزار نمی‌دهد، در فاصله زمانی کمتری قرار دارند. مثلا گوانتانامو.

3- اثرات یک عمل

ما احساس می‌کنیم هرچه در این سال‌ها بر سر مردم ایران آمده (مانند تحریم‌ها، جنگ 8 ساله و…) همگی به خاطر گروگان‌گیری بوده و به همین دلیل از این اتفاق بسیار ناراحت هستیم؛ اما واقعیت باز هم به گونه دیگری است. گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکایی تنها یکی از علل اتفاقات سال‌های بعد است و نه مهم‌ترین آن‌ها. مثلا در جریان جنگ ایرانی و عرق، ما می‌دانیم که اولا دو کشور از سال‌ها پیش بر سر مسائل مرزی اختلاف داشتند و حتی شاه نیز می‌دانست که معاهده الجزیره به معنای صلح نیست و همواره از ناحیه عراق احساس خطر می‌کرد. ثانیا دیوانه‌ای مانند صدام حسین، خطری همیشگی برای همسایگان- و شاید دنیا- بود. کویتی‌ها که گروگان‌گیری نکرده بودند. مردم حلبچه که به سفارت‌خانه هجوم نبرده بودند.

4- تبلیغات

اگر دو بند 2 و 3 را بپذیریم، باید بگوییم چیزی که ما ایرانی‌ها را بسیار آزار می‌دهد، حجم وسیع تبلیغات شبکه‌های بین المللی علیه ایران و تکیه آنها بر رخدادهای 13 آبان سال 58 است. هنوز هم رسانه‌های خارجی وقتی می‌خواهند تصویری از ایران نشان دهند، مردمی را نشان می‌دهند که مقابل سفارت آمریکا تجمع کرده‌اند و یا از در و دیوار آن بالا می‌روند. این حجم تبلیغات باعث شده است ما هنوز نتوانیم از آن اتفاق فاصله گرفته و نسبت به آن قضاوتی بی‌طرفانه داشته باشیم یا به چشم تاریخ گذشته به آن بنگریم. همانگونه که حملات گاه و بی‌گاه نادرشاه افشار به هند و غارت آن کشور، اکنون دیگر برای ما حقارت‌آفرین نیست و بخشی از تاریخ محسوب می‌شود.

4- مردمی بودن

یکی از دلایلی که مردم دیگر کشورها می‌توانند نسبت به اتفاقات بد گذشته آسوده‌خاطر باشند، این توضیح است که ما در این اقدامات، نقشی نداشته‌ایم و حتی با آن مخالف هم بوده‌ایم. مثلا آمریکایی‌ها می‌توانند به اعتراضات خود علیه جنگ ویتنام یا عراق استناد کنند یا آلمان‌ها ادعا کنند که در زمان هیتلر خود به اندازه- و شاید بیشتر از- سایر مردم اروپا در رنج بوده‌اند. این ادعا تا چه اندازه درست است، موضوع ما نیست؛ اما به نظر می‌رسد کاملا تسلی‌بخش است. این دقیقا مانند احساسی است که ما این روزها در مورد سوریه داریم. ما هیچ‌گاه خود را در مورد اتفاقاتی که در سوریه می‌گذرد، مسئول نمی‌دانیم این در حالی است که حکومت ایران از جمله معدود حامیان بشار اسد است.

واقعیت این است که ما از یادآوری جریانات سال‌های اولیه پس از انقلاب شرمگین می‌شویم، چون خود بخشی از آن بوده‌ایم. ما نمی‌توانیم بگوییم این حکومت بود که چنین می‌کرد و چنان. هنوز شعار مردم در برابر سفارت آمریکا در گوش‌ها است که “دانشجوی خط امام افشا کن، افشا کن”. نه آن زمان و نه اکنون کسی معتقد نیست اشغال سفارت آمریکا اقدامی از سوی دولت، شورای انقلاب و سایر ارکان حکومت بوده است. این ارکان (به جز دولت) از این حمله حمایت کردند؛ اما مجری آن نبودند.

یادآوری شعارهایی مانند “بازرگان پیر خرفت ایران”، “حالا که رهبرت مصدق شده، رای ما رو پس بده”1 ” خلخالی مفسدش کن، آیت رو اعدامش کن”2 و… برای ما خوشایند نیستند. چون این حکومت نبود که چنین شعارهایی می‌داد، مردم بودند.

آرگو- با همه ایرادات تاریخی که دارد- آینه‌ای در مقابل ما قرار می‌دهد و برای همین، دوستش نداریم. من نمی‌گویم مردم ایران از انقلاب سال 57 پشیمان و شرمگین هستند؛ اما گویا امروز احساس می‌کنند می‌توانستند طور دیگری حق خود را به طلب کنند.

آرگو فیلم بدی است. چیزی در حد “پایان‌نامه” و “قلاده‌های طلا”؛ اما ما را آزار می‌دهد چون 30 سال قبل خود را در آن می‌بینیم.

پی‌نوشت:

1- در اعتراض به نشستن ابوالحسن بنی‌صدر، زیر عکس محمد مصدق.

2- درخواست برای اعدام آیت الله شریعتمداری.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.