چند خاطره انتخاباتی 1

می‌خواهم چند خاطره از انتخابات‌های گذشته بنویسم. اگر حال داشتم، ادامه می‌دهم. اگر نه هم که هیچی! خاطرات را همین‌طور که یادم می‌آید می‌نویسم و به ترتیب سال نیستند. هرجا هم احساس کنم که بردن نام افراد ممکن است برایشان خیلی خوب نباشد، به جایش سه نقطه می‌گذارم.

***

– سال 84 بود و احمدی‌نژاد تازه رای آورده بود. ضمیمه ایرانشهر همشهری کار می‌کردم. یادداشتی نوشتم که فکر می‌کنم عنوانش بود “کاش بدانی…” از شعارهایی که احمدی‌نژاد اده بود انتقاد کردم و آن‌ها را بی‌نتیجه دانستم. فردایش خانمی زنگ زد و خیلی با حرارت از یادداشت من انتقاد کرد و اصرار داشت که زود قضاوت کرده‌ام و باید فرصت بدهم تا رئیس جمهور جدید کار کند. معلوم بود که طرفدار احمدی‌نژاد است. از اول هم واضح بود که نه من می‌توانم او را قانع کنم و نه او می‌تواند من را مجاب کند. پس خیلی زود سر و ته گفت‌وگو را جمع کردم و تمام. راستش دوست دارم امروز آن خانم را ببینم و بپرسم آیا همچنان و با همان حرارت از احمدی‌نژاد دفاع می‌کند؟

– سال 84 بود. پیش از انتخابات. ضمیمه ایرانشهر همشهری بودیم. خط تحریم انتخابات خیلی پررنگ بود و من هم جزئی از آن بودم. یکسری از معین حمایت می‌کردند و یکسری از هاشمی. تک و توکی هم طرفدار قالیباف داشتیم. اما مسلما کسی طرفدار احمدی‌نژاد نبود. بحث‌ها داغ بود و هر لحظه ادامه داشت. یادم هست یکی از همکاران از شعار آوردن نفت بر سر سفره‌ها حمایت می‌کرد. می‌گفت که وقتی نفت می‌شود بشکه‌ای 100 دلار باید وضعیت مردم با گذشته فرق کند. در برابر همه استدلال‌های مخالف هم مقاومت می‌کرد. دور اول به معین رای داد و دور دوم را نمی‌دانم؛ اما چند سال بعد دیگر نتوانست فضا را تحمل کند و به همراه شوهرش به اروپا رفت.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.