چند خاطره انتخاباتی 2

– سال 84 پیش از انتخابات بعدازظهرها می‌رفتم روزنامه‌ای که برای هاشمی کار می‌کردند. سرویس سیاسی نبودم و برایم هم مهم نبود که روزنامه برای چه کسی کار می‌کند. مهم این بود که می‌خواستم ازدواج کنم و پول لازم داشتم. جماعت، داستان‌ها داشتند و تحلیل‌ها می‌کردند از اوضاع. هرکس هم ساز خودش را می‌زد. گروهی اساسا تحریمی بودند؛ اما برای هاشمی کار می‌کردند. گروهی دیگر با کروبی مشکل داشتند. گروهی دیگر معین را مسخره می‌کردند که با حکم حکومتی تایید صلاحیت شده و “راه یافته” است. تئوری‌شان این بود که قالیباف رقیب اصلی است. روزنامه آنقدر نماند که سرنوشتن انتخابات را ببیند. چند ماهی درآمد و بعد هم مدیرمسئول به مرتضوی قول داد همه را اخراج می‌کند تا روزنامه توقیف نشود. همه آمدیم بیرون؛ اما حداقل به من حقوق یک ماه آخر را ندادند!

– این را باید حتما بگویم که من پیش‌بینی‌هایم درباره نتیجه انتخابات معمولا غلط از آب در می‌آید. همان سال 84 بود و من فکر می‌کردم هاشمی برنده انتخابات خواهد بود. فکر نمی‌کردم هاشمی تا این حد منفور شده باشد و در عین حال اینقدر دستش بسته باشد برای جلوگیری از تخلفات انتخاباتی. اما همان زمان در نظرم بود که بهترین فرد برای ریاست جمهوری، احمدی‌نژاد است! بله بهترین فرد. راستش نه تا این حد؛ اما وضعیت امروز را می‌دیدم. مدیریت احمدی‌نژاد در شهرداری را دیده بودم و می‌دانستم چه گندی خواهد زد. چند ماه بعد، پیش‌بینی من اشتباه از آب درآمد؛ اما نظرم محقق شد.

– سال 76 بود. انتخابات ریاست جمهوری آنچنان شوری برپا کرده بود که کسی فکرش را هم نمی‌کرد. سیاسیون از سخنرانی رهبر در آخرین نمازجمعه پیش از ا نتخابات ترس داشتند. فکر می‌کردند ممکن است در آن سخنرانی به صورت علنی از ناطق نوری حمایت کند. از این موضوع به عنوان “پنالتی دقیقه 90” یاد می‌شد. روزها خیلی سریع گذشتند و از پنالتی خبری نشد.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.