بازیگری مثبت زمان

در این نوشته گفته بودم که موضوع گذر زمان و سود آن برای دمکراسی‌خواهان در ایران را بسط خواهم داد. همین ابتدا بگویم که از نظر علوم سیاسی و علوم اجتماعی چیزی به عنوان “جنبش دمکراسی‌خواهی” هم‌اکنون در ایران وجود ندارد و من نیز به عمد از این واژه استفاده نکرده و از عنوان “دمکراسی‌خواهان” استفاده می‌کنم. اما اصل موضوع…
اگز کسی از بالا به تحولات جامعه ایران بنگرد، به خوبی خواهد دید که تغییر نسل‌ها معمولا تغییرات شگرفی در سیاست و فرهنگ ایران پدید آورده‌اند. به عنوان مثال اگر به معدل سنی انقلابیون سال 57 (از هر گروه و حزبی) نگاه کنیم، به سادگی قابل مشاهده است که نیروی پیش‌ران و موتور محرک این انقلاب از جانب جوانان 20 تا 30 سال تامین شده است. هرچند رهبران تاثیرگذار در سنین بالاتری بودند؛ اما نیروی اصلی را کسان دیگری تامین می‌کردند. این نسل، هم‌اکنون به نسل اول مشهور است.
چنین موضوعی را می‌توان در مورد جنگ 8 ساله نیز مشاهده کرد. محسن رضایی فرمانده سپاه پاسدارن به هنگام پذیرش این مسئولیت کمتر از 30 سال داشت. از این نسل نیز به عنوان نسل دوم یا می‌شود.
اما نسل سومی‌ها که من نیز در این دسته قرار می‌گیرم، همان‌ها هستیم که در انتهای دهه 50 و ابتدای دهه 60 به دنیا آمدیم. به اقتضای سن‌مان نه انقلاب کردیم و نه به جنگ رفتیم. نسل ما با دوم خرداد خود را نشان داد. (اگر این یک فیلم بود، بهترین جا برای تمام کردنش همین جا بود؛ اما یادداشت نیاز به بسط دارد.)
همین نوع عرض اندام کردن است که می‌خواهم روی آن انگشت بگذارم. نسل سوم نه انقلاب کرد و نه جنگید. این نسل خود با صندوق‌های رای نشان داد. همان زمان که گفته می‌شد اگر هر دانشجو 5 رای برای خاتمی جمع کند، او رئیس جمهور می‌شود و چنین نیز شد. 16 سال پس ازآن رخداد، نسل سوم بعد از پشت سر گذاشتن اتفاقات عجیب و غریب که شاید در هر قرن یکبار رخ دهند، هنوز جوان محسوب می‌شود. این درحالی است که نسل‌های بعدی هم از راه رسیده‌اند و انتخابات اخیر را باید به حساب جوان‌ترها نوشت تا مایی که از به دوش کشیدن 16 سال خاطره خسته شده بودیم.
اما گره داستان اینجا است که نسل‌ها در ایران زود پشت سر هم می‌آیند و هنوز قبلی از دور خارج نشده، بعدی از راه می‌رسد. از انقلاب 57 تنها 35 سال گذشته و جوان 30 ساله امروز هنوز به مرز 70 سالگی هم نرسیده است. نسلی که به جنگ رفته در مرز 50 سالگی است و کیست که نداند برای کار سیاسی، تا از 45 سالگی به بعد سن بهره‌برداری است و تا پیش از آن سن یاد گرفتن. کنار گذاشتن نسل اول و دوم از مدیریت کشور، یعنی به هدر دادن تجربه‌ای که در طول این 35 سال با صرف هزینه بسیار (بیشتر از نرم‌های معمول جهانی) به دست آمده است. کنار گذاشتن نسل اول و دوم نه ممکن است و نه مطلوب. اما مشکل کار اینجاست که این دو نسل متاسفانه در اندیشه خود کم‌ترین اهمیت و اولویت را برای آزادی و دمکراسی قائل هستند. (چرایی این موضوع، خود بحث جداگانه‌ای می‌طلبد)
به هر روی، دمکراسی‌خواهان ایران و نسل‌هایی که به آزادی اهمیت بیشتری می‌‌دهند، فعلا پشت سر نسل‌های قبل مانده‌اند و چاره‌ای هم غیر از صبر ندارند. نسل ما به نظر نمی‌رسد علاقه‌ای به انقلاب داشته باشد و نشان داده است که ترجیح می‌دهد آرام آرام حرکت کند. نسل‌های بعدی هم خوشبختانه نشان داده‌اند همین راه را می‌پسندند و از همین‌جا است که مدعی می‌شوم گذر زمان به نفع دمکراسی‌خواهان ایرانی است. اگر تا یک دهه دیگر ایران اسیر جنگ داخلی یا شورش‌های کور داخلی نشود، دمکراسی‌خواهی در ایران ظرفیت تبدیل شدن به یک جنبش را به دست می‌آورد. ما باید صبر کنیم تا بدنه اجرایی و مدیریتی کشور از نسل‌های سوم و پس از آن لبریز شود و آن‌وقت است که تغییرات خود خواهند آمد.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.