آیا ما از “بهار عربی”* عقب‌تر هستیم؟

حدود دو سال پیش (کمی بیشتر از دو سال) وقتی دولت‌های مصر و تونس سقوط کردند و دیکتاتورهای ناکارآمد این کشورها مجبور به ترک قدرت شدند، عده‌ای از جوانانی که در سال 88 نتوانسته بودند به هیچ کدام از خواسته‌های خود در جریان اعتراضات پس از انتخابات دست یابند، با دیده حسرت به اتفاقات این دو کشور می‌نگریستند. به شوخی و جدی این‌طرف و آن‌طرف شنیده می‌شد که آن‌ها توانستند ما نتوانستیم. حتی کار به تحقیر خود رسیده بود که ما حتی توان تغییر یک مجری تلویزیون را هم نداریم و…

این سخنان معمولا از جانب کسانی ابراز می‌شد که آشنایی بسیار کمی با کشورهای شمال آفریقا دارند و وضعیت سیاسی در این کشورها را حتی از دور نیز نظاره نمی‌کنند. وگرنه هر ناظر کم‌اطلاعی هم به سادگی می‌توانست دریابد که بیشتر کشورهای خاورمیانه از نظر سیاسی یک فاز از ایران عقب‌تر هستند. در بیشتر این کشورها آنچه به عنوان “بهار عربی” معروف شد، اولین قیام مردمی از این نوع بود که واقعا نمی‌توان نام انقلاب بر آن نهاد. باز در بیشتر این کشورها برای اولین بار فردی غیر نظامی به عنوان رئیس جمهور انتخاب یا منصوب شده است.

برای دقت بیشتر دوری از کلی‌گویی پیشنهاد می‌کنم نگاهی به تاریخچه سیاسی این کشورها داشته باشید.

تونس: تونس که “بهار عربی” از آنجا آغاز شد، در ۱۹۵۶ از فرانسه استقلال پیدا کرد و حبیب بورقیبه اولین رئیس جمهور و حاکم مطلقه این کشور بود که به‌دنبال یک دوره اعتراضات محدود و خیابانی مردم پس از ۳۱ سال استبداد و حکومت با مشت آهنین، در سال ۱۹۸۷ به دست زین‌العابدین بن علی- افسر عالی‌رتبه پلیس- سرنگون شد. بن علی نیز پس از ۲۳ سال دیکتاتوری و خودکامگی و اختناق در شرایطی مشابه، در نیمه ژانویه ۲۰۱۱ سرنگون شد و به عربستان سعودی گریخت.

لیبی: لیبی به صورت «پادشاهی لیبی» در سال ۱۹۵۱ به استقلال رسید و از سال ۱۹۶۹ تا سال ۲۰۱۱ توسط معمر قذافی که با انجام یک کودتای نظامی بر سر کار آمد، رهبری شد. با بروز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱ و پیروزی نسبی مخالفین قذافی، بخش اعظمی از لیبی در حال حاضر در کنترل شورای ملی انتقالی اداره می‌شود.

سوریه: (گمان نمی‌کنم کسی به وضعیت امروز این کشور حسرت ببرد.) سوریه پس از جنگ جهانی اول مستعمره فرانسه بود. استقلال و سپس تأسیس جمهوری سوریه در شانزدهم سپتامبر ۱۹۴۱ اعلام و شیخ تاج الدین حسنی رئیس جمهور شد. با این وجود استقلال سوریه تا سال ۱۹۴۴ عملا محقق نشد. در سال ۱۹۷۰ ارتشبد حافظ اسد با کودتایی قدرت را به دست گرفت و به ریاست جمهوری انتخاب شد. در این کشور بر اساس قانون رئیس جمهور باید حتما از اعضای حزب بعث باشد و پس از مرگ حافظ اسد، قدرت به پسرش بشار واگذار شد.

مصر: برای مطالعه وضعیت مصر به پست قبلی مراجعه کنید.

مشاهده می‌کنید که در هیچ‌کدام از این کشورها تا پیش از “بهار عربی” انقلابی رخ نداده و اگر تغییری در حکومت انجام شده از طریق کودتا بوده است. در حقیقت کشورهای عربی شمال آفریقا و خاورمیانه در جایی هستند که 35 سال پیش مردم ایران بودند. (بدون آنکه بخواهم این‌همانی بین این رخدادها ایجاد کنم، تنها از نظر شکلی به موضوع نگاه می‌کنم.) ایران پس از یک انقلاب فراگیر، اکنون به مرحله جدیدی رسیده و به سادگی اسیر حرکات پرهیزنه و کم‌ثمر لحظه‌ای نمی‌شود. این تجربه آسان و کم‌هزینه به دست نیامده که امروز آن را تحقیر می‌کنیم و آشوب‌ها و کشتارهای دیگر کشورها را به رخ‌اش می‌کشیم.

* من معتقد نیستم آنچه در کشورهای عربی شمال آفریقا و خاورمیانه رخ داد یا در حال رخ دادن است، “بهار عربی” یا انقلاب بوده است. برای آشنایی بیشتر با این نظر پیشنهاد می‌کنم این گفت‌وگو را بخوانید.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.