انسداد سیاسی در ایران (۳)

سیاست در ایران به مرحله قفل شدن رسیده است.
این گزاره‌ای است که در چند پست به آن می‌پردازم.

در سال‌های اخیر- و پس از آنکه محمود احمدی‌نژاد ۸ سال ریاست دولت را برعهده داشت- پیش از هر انتخابات، فضایی احساسی در کشور ایجاد می‌شود که رای‌دهندگان را به شدت تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. در این فضا این‌طور القا می‌شود که اگر به گزینه الف رای ندهید، گزینه ب دوباره انتخاب می‌شود و وضع موجود ادامه می‌یابد. (یا حتی بدتر می‌شود)
همیشه فرد یا افرادی هستند که در پیشینه خود نقاط تاریکی دارند که با استفاده از آنها خیل رای‌دهندگان را برای شرکت و رای دادن به گزینه مورد نظر، تشویق کرد. آدم‌هایی مانند رسایی، کوچک‌زاده، حسینیان، جلیلی، رئیسی، قالیباف، چمران و… هر بار وجود دارند که اگر ما نرویم و در انتخابات شرکت کنیم، آنها رای می‌آورند.
در چنین وضعیتی همه گلایه‌ها، مطالبات و خواسته‌ها کنار گذاشته می‌شوند و در فضایی احساسی حتی عقل هم تعطیل می‌شود و می‌رویم رای می‌دهیم به گزینه‌ای که شاید حتی اسمش را هم درست نمی‌دانیم، چه رسد به پیشینه و تفکراتش. این‌طور می‌شود که در روزهای بعد از انتخابات، هرچه می‌گوییم، فرد یا افراد انتخاب شده می‌گویند اینها جزو تعهدات و وعده‌هایشان نبوده. یا حتی اصلا یادشان می‌رود در کدام لیست بوده‌اند و خیلی راحت به اردوگاه رقیب می‌پیوندند.
ما در مقابل این لیست‌ها و افراد که نه می‌شناسیم و نه مطمئنیم خیلی بهتر از دیگران هستند، باید چه کنیم؟ در بخش اول این سری از نوشته‌ها درباره بن‌بستی که در آن گرفتار آمده‌ایم، نوشته‌ام. برای فرار از آن باید راهی یافت.

You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.

Comments are closed.